آنچه درباره اسب ها نمی دانستی...
تابستان شرمگین نوک زده در سینه بندت. زود رسیده انگار. ×88 تابا بادهای شمال از دریاپیاده شوم مهتاب تهران را بخواب. این دست کوچک عشق آی با کلاه... همیشه چیزی توی کلاس اول جا می ماند. ---------------------------- نمایشگاه امسال امیدوارم کتاب کوچک عشق از دوشنبه در غرفه حوض نقره عرضه شود. جغرافیای این پنجره اسم قشنگ توست که باران هر بار خط می زند ودوباره می نویسد. 1+1 باران که فاصله نیست وقتی روی شیشه،هر قطره نام تورا رود می نویسد. 1+2 تنها گنجشک ها دست خط باران را خوانده اند که هر روز روبروی پنجره نام تو را فریاد می کشند. =. هر روز از خدایم کاردستی تازه ای می سازم. وقتی تو نیستی، اوهست. شاید شروع بت پرستی همین ترس بی تو ماندن بوده... ( از مجموعه کوچه های بوی پیراهنت) شگفت نیست این که دسته فنجان کوچک قهوه شبیه انگشتهای تو گرم و وسوسه انگیز است معجزه اندام آهویی ست که هر شب در فنجان من تلخ، می گریزد از فالم. /از مجموعه کوچه های بوی پیراهنت در دست چاپ/ 1 ستایشگری مفرغی لغزیده در پوستینی از ابر غزالی را پا می گذارد میان کوچه و تصنیف می شود: - آه چه آرزوها داشتم... چه شب ها ازین ترانه تا خیابان گذشتم از ماه و کسی که تو را در آغوش کشید من نبودم. 2 جفت نمی ا فتد اگر بختم . چینه ى سیاه ریخته از موی تو سرنوشت ماست اگر ، به شانه همین استکان سر می گذارم و می خوابم. آی... بوسیدمش به هر شانه که بخوابم، حالا نمی ترسم از مردن. 2 دکمه ای چرخید و بی کلام الهام می شوی . لب زیب می کشم، این بوسه!... نه! این سوره محرمانه بود. خرگوش می دوی و می ایستی و چتر نمی خری از من. با این همه موی سرخِِِ شانه نکرده ، درخت اگر بودم باران را شانه می گرفتم که تو قشنگ تر که من خیس تر بگذریم عرض خالی خیابان را . اگرچه قدر یک چراغ چشمک زن اندازه ی نگاه های ما هر روز کوتاه تر می شود.

| Design By : Pichak |

